سيد محمد كمره اى
486
روزنامه خاطرات سيد محمد كمره اى ( فارسى )
افتراء جديد اقتدار بعد از دو ساعتى از خانه طباطبايى بلند شده به جهت شوربا ، گوشت خريده به خانه آمدم ديدم آقاى معاون السلطنه و آقا ميرزا اسماعيل تنكابنى مدتى بود تشريف آورده و نشسته بودند و منتظر من بودند . آقا ميرزا اسماعيل فقط احوال پرسى آمده بود يا نمىدانم كارى داشت و به واسطه معاون السلطنه اظهار نكرد و رفت . بعد آقاى معاون السلطنه اظهار كرد كه اقتدار الدوله شهرت مىدهد و داده كه مساوات كاغذى به كمرهاى نوشته بود و به دست تيمور قناد كرمانشاهى كه رسيده بود كه او براى كمرهاى بفرستد . او باز كرده بود . مساوات نوشته بود كه مبادا بگذارى تشكيلات بشود . كمرهاى از اين جهت مانع و ضد تشكيلات است . گفتم آقاى اقتدار در دسايس و افترا و جعل دروغ بااقتدار است ، قابل اعتنا نيست ؛ « ما فرحنا بابليس كيف باولاده » خودش قابل نيست ، چه حرفهاى مجعولش . بعد گفت يكى از كرمانىها رفيق رفعت الدوله و مؤيد الاسلام چند روز قبل رفته بود منزل نصرت الدوله كه متوسل شوم تأمين مرا كه به كرمان بروم فراهم نمايند . خواستم توى خلوت بروم گفتند نمىشود . بعد آمدم بيرون ديدم تدين ، صدرايى ، ملك الشعراء و نجات آمدند بيرون . من به آنها سلام و تعارف نمودم . بازگفت افجهاى يك ده در ساوه از ميرزا عبد الله خان و حاج ميرزا فتح الله خان برادر ميرزا رضاى گركانى اجاره كرده و شيخ عبد العلى را همراه برداشته رفت به ساوه . بعد از حرارتهاى زياد و دلسوزى ، معاون السلطنه چارهجويى از من نمود . يا فداكارى ايرانى و يا تسليم به اجانب گفتم يا بايد فداكارى در جمعيت ايرانى پيدا شود يا تسليم به ميل اجانب . و الا ديگر علاجى براى خروج از قحطى و مردن و گرسنگى نخواهد بود ، و ليكن فداكارى ممكن نيست چه كه مردمان فداكار ندارند و اگر باشند من نمىشناسم . بعد گفت خوب است چند نفرى بنشينيم . گفتم من با كسى مربوط نيستم . گفت شيخ عابدين ، شيخ حسين ، شيخ ابو طالب . گفتم فاسد نيستند ، بد نيست . گفت منوچهر خان ، محسن ميرزا . گفتم من آنها را مظنونم ، چه كه من به آنها شخصا كارى نكردم و به عامه هم خيانت نكردم و خود آنها هم مىدانند . معذلك به من